My favorite Magazine

--- In ifupe2003@yahoogroups.com, wrote:
سلام
نمي دانم هفته نامه مهر را خوانده بوديد يا نه
و يا مي دونيد چه جوري تعطيل شد يا نه
به هر حال الان حدود سه هفته است كه تمام هيئت تحريريه مهر هفته نامه ابرار فرهنگي را تحت مجموعه ابرار در آورده اند كه به تمام دوستانم آن را پيشنهاد مي كنم
از امروز مي خواهم هرچند از گاهي مطالبي كه خوشم مي آيد براي Group ميل كنم (در ضمن استفاده از مطالب باذكر ماخز آزاد اعلام شده است) اميدوارم خوشتان بيايد
يك توضيح در مورد شعر هاي ابوالفضل زرويي : فكر كنم بعضي شعر هاش رو شنيده باشيدشعر هاي كوچه بازاري ولي جالب و پر معني از شعر هاي ايشون بعضيش كه به شهرسازي ربط داره كه طي چند ميل آينده مي فرستمشون فعلا اوليش رو داشته باشيد:
ابرارهفتگي:پيش شماره دوم: چهار شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۱:ابوالفضل زورويي:
اي جماعت چه طور حالتون
قربون اون فهم و كمالات تون
گردنتون پيش كسي خم نشه
از سر بنده سايتون كم نشه
راز و نياز بندگي تون درست
حساب كتاب زندگي تون درست
از لبتون خنده فراري نشه
خدا نكنه اشكي جاري بشه
باز يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راستي حسينيش نمي دونم چرا
بيني و بينيش نمي دونم چرا
خلافامون از سر اختلاف نيست
خلاف خلافه تو خطا خلاف نيست
فرقي نداره ديگه شهر وروستا
حال نمي دند مثل قديما دوستا
شاپرك ها به نيش مجهز شدن
غريب گزا هم آشنا گز شدن
*
تنگ غروب كه شهر پر شد از رپ
ما مونديم و يه كوچه علي چپ
خورشيد مي نشست كه ما پاشديم
رفتيم و گم شديم و پيدا شديم
رفتيم چرخي دور ميدون زديم
ماه كه در اومد به بيابون زديم
آخ كه بيابون چه شبايي داره
شب تو بيابون چه صفايي داره
شب تو بيابون خدا بساط كن
اونجا بشين با خودت اختلات كن
دلي كه نلرزه جز يه مشت گل نيست
دلي كه توش غصه نباشه دل نيست
اين در و اون در زدناش قشنگه
به سيم آخر زدناش قشنگه
دلم گرفته بود و غصه داشتم
منم براش سنگ تموم گذاشتم
نصف شبي به كوه تكيه كردم
نشستم و تا صبح گريه كردم
سجل و مدرك نمي خواد كه گريه
دستك و دنبك نمي خواد كه گريه
*
رو لبمون هميشه خنده پيداست
مي خنديم اما دلمون كربلاست
*
ساعت الان حدود چار و نيمه
غصه نخور داداش خدا كريمه

اگر خوشتون اومد منتظر ميل هاي بعدي من باشيد
ممنون
عماد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر